السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
324
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
موجود شدن ندارد . لذا مىگويند : ممكن ، گرچه به حسب ذات خود نه ضرورت وجود دارد و نه ضرورت عدم ، ولى در واقع و نفس الامر ، يا وجودش ضرورى است و يا عدمش . در صورت نخست ، واجب الوجود بالغير و در صورت دوم ، ممتنع الوجود بالغير است ؛ چراكه در واقع و نفس الامر يا علت تامهء وجودش تحقق دارد و يا ندارد ، و احتمال سومى در كار نيست . در صورتى كه علّت تامهء وجودش تحقق داشته باشد ، وجود معلول ضرورى و قطعى است ، و در صورتى كه علت تامهء وجودش محقق نباشد ، همان نبود علت تامهء وجود ، علت تامهء عدم بوده و عدم شىء را ضرورى مىگرداند . مثلا اگر يك گلوله را در نظر بگيريم ، اين گلوله ذاتا نه اقتضاى حركت دارد و نه اقتضاى عدم حركت ، و لذا خودبهخود نه متحرك خواهد بود و نه ساكن ، بلكه هم حركتش و هم سكونش مستند به غير مىباشد و اين همان اصل عليت است . از طرف ديگر ، اگر علت تامهء حركت موجود باشد ، گلوله ضرورتا حركت مىكند و در غير اين صورت حركت كردن آن محال و ممتنع مىباشد . اين سخن فلاسفه است كه از آن به « جبر علىّ و معلولى » نيز تعبير مىشود . رابطهء ميان علت و معلول از ديدگاه متكلمان يا نظريهء اولويّت در برابر ، برخى از متكلمان به اولويت قائل شده و گفتهاند : لزومى ندارد علت براى به وجود آوردن معلول ، وجود معلول را ضرورى گرداند ، بلكه همين اندازه كه طرف وجود را بر عدم رجحان دهد و ممكن را از حالت استواء نسبت به وجود و عدم خارج گرداند براى موجود شدن آن كفايت مىكند . « 1 » به عقيدهء اين گروه ، رابطهء ميان
--> ( 1 ) . اين دسته از متكلمان گمان كردهاند كه تعميم سخن حكما به افعال ارادى ناصواب است و موجب جبرى بودن اين گروه از افعال مىشود . و لذا گفتهاند : وقتى انسان كارى را انجام مىدهد ، در صورتى كه همهء مبادى و شرايط انجام كار هم تحقق داشته باشد ، انجام آن كار ، ضرورت پيدا نمىكند ، بلكه نهايتا اولويّت مىيابد ، چراكه اگر انجام آن ضرورى و واجب باشد ، فاعل در انجام آن مجبور بوده و چارهاى از انجامش نخواهد داشت ، و اين با اختيار و ارادهء فاعل منافات دارد . همين مطلب دربارهء افعال بارى تعالى نيز مطرح مىشود ، و لذا ايشان فلاسفه را متهم كردهاند كه آنها خداوند را فاعل مضطر و مجبور مىدانند ، كه پاسخ آن در فصل ششم از بخش دوازدهم به خواست خداى متعال خواهد آمد .